شـهيد نواب در عزاداري امام حسين (ع) و در هنگام خواندن دعا عجيب گريه ميكرد. تعلــق فوقالعادهاي هم به عـزاداري سيدالشــهدا (ع) داشت. در زمان مصـدق وقتي براي ايشان قر ار تعقيـب صادر شد، ايـام محرم بود.در اوج بگـير و ببند براي دستگيري ايشان، به هــمراه او به جايي ميرفتيم كه ناگـهان ديديم آقا نيست. از آن طرف متوجه شديم دسته عزاداري و سينه زني شور خاصي پيدا كرده، نگاه كرديم ديـديم شــهيد نواب رفته وسـط سينهزنها و شــور گرفته و ســينه ميزند. ما با اضــطراب مراقب ايشان بوديم كه مبادا گــــرفتار مامورين دولتي شويم. شهيد نواب يك پيراهن مشكي از كسي گرفته بود و وسط دسـته با شور و هيـجان سينه ميزد.
نقل از ابوالقاسم دولابي
قسمتي از وصيتامه شهید
بسم الله الرحمن الرحيم
... آه برادران، من ديدم و ديده هر عاقلي ميبيند كه محبت خدا از هر محبتي شيرينتر و اطاعت فرمانش از اطاعت شيطان و شهوت نفس، گراميتر و پرهيز از عذاب آينده جاويدي كه انبياء براي بدكاران وعده كردهاند از پرهيز از معصيتهاي زودگذر دنيا عاقلانهتر و اميد به رحمت و نعمت لذت حتمي و بيآرام بهشت از اميد به لذت فاني و خيالي و احتمالي دنيا پابرجاتر و استوارتر ميباشد.... فراموش نكنيد كه راه راست از هر كجا كج شد بيراهه و به سوي هلاك است وپس از پيغمبر راه از خانه اوصيا اوعلي و پانزده فرزند عزيزش تا امام زمان عج بوده كه زنده و غايب است و خدا زمين را بوسيله او پر از عدل و داد ميكند. انشاالله. به ياري خداوند توانا.
تهران - برادر شما سيد مجتبي نواب صفوي
در 8 مرداد 1339 در محله نظام آباد تهران به دنيا آمد. بعد از ديپلم در سال 1355 رتبه اول شيمي را در كنكور سراسري و در دانشگاه صنعتي شريف كسب كرد. يكي از دوستانش ميگويد شیمی را طوري برايت توضيح ميداد كه مندليف هم نميتوانست آن طوري توضيح بدهد.در دانشگاه در مبارزه عليه رژيم پهلوي به طور جدي فعاليت ميكرد. بعد از پيروزي انقلاب هم دومين يا سومين نفري بود كه از ديوارهاي سفارت آمريكا بالا رفت و به علت تسلطش به زبان انگليسي عنوان سخنگوي جوانان خشمگين طرفدار امام خميني را از طرف خبرنگار خارجي به خود گرفت. او پس از اين بعد از طي دوران آموزش فنون نظامي و ؟ به عضويت سپاه پاسداران درآمد و از اينجا بود كه سير الي الله را با سرعت پيمود و مزد زحمات عمر پربارش را از باريتعالي گرفت.
2- مصاحبه خبرنگار
شبكه تلويزيوني ZDF آلمان:تا چند لحظه ديگر نظر شما بينندگان عزيز را جلب ميكنم به مصاحبه مطبوعاتي با سخنگوي جوانان خشمگين طرفدار خميني كه چند روز قبل سفارت آمريكا در ايران را اشغال كردند. خبرنگار: «همانطور كه ميدانيد ديپلماتها و كاركنان سفارتخانههاي خارجي در هر كشوري مصونيت سياسي دارند و افرادي كه شما آنها را به عنوان جاسوس دستگير كرديد و به گروگان گرفتيد هم از اين مصونيت مستثني نبودند. لطفاً بفرمائيد هدف شما از اين عمل مغاير با شئون ديپلماتيك چه بوده است؟»محسن وزوايي ابتدا آيهاي از قرآن را با آهنگي دلنشين قرائت ميكند، سپس خيلي روان با زبان انگليسي جواب خبرنگار را ميدهد.
او جواب ميدهد: «ما هم با قوانين و شئون ديپلماتيك دنيا آشنايي داريم. در ضمن قوانين دين ما اسلام هم به ما توصيه ميكند با ميهمان به درستي بر خورد كنيم، اما متاسفم كه بگويم اينجا نه سفارتخانه بود و اينها هم نه كاردار و ديپلمات. شايد براي شما باور كردني نباشد، اما ما بعد از گذشت چند ماه از انقلاب، فهميديم كه سرنخ بسياري از توطئهها اينجاست. از جمله درگيريهاي كردستان، گنبد، بلوچستان و خيابانهاي تهران. همين جا توضيح بدهم كه خط ما از خط دولت آقاي بازرگان (دولت وقت ايران) جداست. ما تعدادي دانشجو هستيم كه خودبر حسب وظيفه و براي خشكاندن توطئه آمديم و سفارت آمريكا را اشغال كرديم. شما اگر واقعاً دنبال حقيقت هستيد، اين حرفهاي من را كه سؤال همه ايرانيها و مردم آزاده است، به دنيا مخابره كنيد تا يك نفر پاسخ ما را بدهد. ما ميگوييم اگر اينجا سفارتخانه است، چرا اين همه سيستمهاي پيچيده شنود و جاسوسي در آن نصب شده؟ چرا اين همه سند را در دستگاههاي كاغذ خردكن ريختند و نابود كردند؟»
مزار:گلزارشهدای بهشت زهرا(س) - قطعه:۲۶
![]()
بار آخر كه براي خواستگاري آمده بود گفت: فقط به شما بگم خطبهي عقد ما جاري شده. من حج كه بودم هر بار كه خانهي خدا را طواف ميكردم. شما رو كنار خودم ميديدم. اون موقع فكر ميكردم اين نفس منه كه اين جا هم نميذاره به عبادتم برسم. ولي بعد كه برگشتم منطقه و ديدم شما اينجا هستيد، ايمان پيدا كردم كه اون قسمت من بوده كه در طواف كنارم مياومد. با لحن خاصي گفتند: اگر من اسير يا مجروح شم. شما خيلي آزار ميبينيد، باز هم حاضريد با من ازدواج كنيد؟ گفتم: من آرم سپاه رو خوني ميبينم . من به پاي شهادت شما نشستهام.
![]()
شبي كه عقد كرديم. رفتيم خانهي پدري حاجي چون قرار بودبرگردند كردستان .آن شب حاجي تا صبح گريه ميكرد. نميدانم شايد احساس گناه داشت. شايد ياد بسيجيهاي كم سن و سالي افتاده بود كه شهيد شده بودند. گريه كرد و قرآن خواند. مخصوصا سوره «يس» را با سوز عجيبي ميخواند.بعد از نماز صبح از من پرسيد، دوست داري كجا بريم؟ گفتم : گلزار شهدا
سرش را به حالت شكر رو به آسمان كرد و گفت: ميترسيدم غير از اين بگويي؟
............................................................................................................................................
بسم ا... الرحمن الرحیم
سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید .
یا حسین(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو...
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )
که میدانم بر سر قبرم می آید .
ظهر عاشورا 24/6/1365
سید احمد پلارک
مزار:تهران،گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها قطعه 26 ردیف 32 شماره 22
روزی برصفحه ای کهنه در دفتری پرازعشق دراین اطاق خواندم
که دخترکی نوشته بود
حسودشهدا.....!
ازاین کلمه عرفان راآموختم
و رسم دلداگی را یادگرفتم.
یک غزل بس نیست هجـران تو را
کــاش صــد دیوان و شاعــر داشتـم
ای شهید...
مهدی باکری و ازدواج
من با کسی ازدواج می کنم که بتواند خمپاره بردارد " این جمله مهدی باکری بود و همانطور که
می خواست شد و همسر او بنا به درخواست خودش،مهریه اش را یک قبضه اسلحه کلــت قرار
داد... شهید باکری یک روز بعد از عقد خود به جبهه رفت و تا ۳ ماه برنگشت.

بهشت زیر پای مادران است .
پیامبراکرم (ص)

ای مادر خانه و معلم مدرسه ام
چه کسی گفت بالاتر از سیاهی رنگی نیست ؟
پس چگونه بود که تخته سیاه کلاس از خون لاله گونت رنگ باخت .
هنگامی که باقلبی سرشار از مهر و عطوفت مادرانه ات به ما ،خدا و عشق را می آموختی .
مادر عزیز فراموش نخواهی شد،
همانگونه که خون گرم و پیام آورت از تخته سیاه کلاس پاک نخواهد شد
ویادت از خانه غمگین ما که همیشه در انتظار توست.
شهیده سکینه بیگم نیک نژاد شهادت 11/11/1360 بدست منافقین کوردل
بهشت زهرا : قطعه 24 ردیف 101 شماره 39
ننه علی
مادر شهیدی که ۱۷سال در کنار مزار شهیدش زندگی کرد .

چقدر به کوه میمانی !
نشسته بر براق طوفان،
ایستاده ای هنوز ،
در گذرگاه هجومی سرخ ، بر بلندای عروج
وما تکیه برتوداریم
ای شهیــــد...
شعر از برادر رحیم چهره خند
کـاش مثـل فروغ و زیـنب و معصــومــه
کـه قبــر قشنــگ بـابـا شون معـلـومــه
می شد همـه غصـــه هامـون مخـتومـه

ای کاش می شد تا تو رادر مامن گمـنامیت رها کنیـم و بگـذریم
اما ای عـزیز !
تا تاریخ در افـق وجود تو قلـه های بلند تکامل انسانی را ببیـند.
شهید سید مرتضی آوینی
عملیات مهندسی ـ ( شکنجه )
قسمت اول:
منافقین کوردل پس از پیروزی انقلاب اسلامی عملیاتهای تروریستی را تحت عنوان جنگ با خمینی آغاز کردند و کــارنامه سیاهی از خود به جای گذاشتند که به شهـادت شهیدان رجایی وباهنر ، شهید مطهری ، شهدای هفتم تیر، شهید صیـادشیرازی و تعداد 5000 نفراز اقشار جامعه اعم از ائمه جماعات، سپاهیان ، بسیجیان ، رهگذر ،عابر، راننده ، زن و بچه بیگناه و... مـیتوان اشاره کرد .
منافقین با این شعار که هدف وسیله را توجیه میکند به پشتیبانی آمریکا و اسرائیل ناجوانــمردانه ترین نوع مبارزه را انتخاب کـردند تا بتوانند پایه و اساس جمـهوری اسـلامی را با ایجاد رعب و وحشت در میان مردم متزلزل کنند.
به بهانه سالــگرد شهادت سه تن از شـهدای گرانــقدر کمیته انقلاب اسلامی که به طـرز ناجوانــمردانه ای توسط منافقین کوردل مورد سخت ترین شکنجـه های جسمی و روحـی قرار گرفته و زنده بگــور شدند، تصمیم گرفتیم در اینجا به گوشه هایی از این جنایات وحشیانه اشاره ای کنیم .
قسمتهایی از اعترافات منافقین در مورد شکنجه 3 پاسدار :
1- دستبند تو سط مسولین بالا داده شده بود. شهرام و محمدرضا با ژ 3و بمب دستی آماده بودند.
2- آنقدر آنها را زدم که تاولهای پای آنها ترکید و خونریزی کرد.
3- بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها خارج میشد و ما در حالی که هنوز زنده بودند بدن آنهارا طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شوند .
4- جواد میله سربی را برداشت وبه دهان، فک ،چانه ودندانهای او زد وقتی طالب دهانش را باز کرد دندانهای شکسته اش بهمراه خونابه به روی شلوارش ریخت ...
5- مسعود به من اشاره کرد آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد .
پوست سمت راست سر طالب بهمراه موهایش کنده شده بودجواد محمدی در حالیکه انبردست در دستش بود مشغول کشیدن دندانهای طالب بود ...
مسعود ناگهان اتو رابه کمر محسن میر جلیلی چسباند ....
جواد سیخ را دوباره سرخ کرد وبه ران طالب زد وبار سوم ....
آنها هنگامیکه خیلی از فشار ضربات دردشان می آمد ( الله اکبر ) می گفتند .
اینها تنها گوشه هایی از اعترافات تکان دهنده منافقین است تمامی این مطالب باسند وعکس در کتاب جزئیات شکنجه پاسداران کمیته انقلاب اسلامی توسط دادستانی انقلاب اسلامی در مرداد 1363 به چاپ رسیده است .

بگذارید قلب فرزندم ازاستعمار و ظلم جریحه دارشود

به پســرم دروغ نگوئید، نگوئید به سفر رفتــه ام، نگوئید از سفر باز خواهم گشت،نگوئید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد،به پسرم واقعیت رابگوئید ، بگوئیدگلوله های دشمـن سینه پـدرت را نشـانه رفته، بگوئید خون پـدرت در تمام مرزهـای غرب و جنـوب کشورش به زمین ریختـه است. بگوئید دشمن دستـهای پـدرت رادر میـمـک و پاهای پدرت را در موسیان قطع کرده است ،سینه پدرت رادر شلمچه دریده وحنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر بریده، خون پدرت را در رودخانه بهمن شیر ریخته و قلب پدرت را در خونین شهر هدف قرار داده ، اما هنوز ایــمان پدرت در تمامی جبهه های جنگ می جنگد .به پسرم واقعیت را بگوئید،بگذارید قلب کوچک پسرم از استعماروظلم جریحه دار شود .
از دست نـوشته های شهید درویشعلی شکارچی
تولد : ۱۳۲۷ شهادت : ۲۸/۲/۱۳۶۵ در منطقه حاج عمران
گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه : ۲۹ ردیف : ۱۲۵ شماره :۱۸
لبخند عشق در واپسین لحظات وداع

هرچی فکر کردم درباره این شهیدچی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر ازدستخط خود شهید نیست:
شهیدمحمدرضا حقیقی که شعر حضرت حافظ را اینگونه نوشته بود:
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تابلحدخرم ودلشاد ببر

واماشعر حافظ:
روز مـرگم نفسی وعده دیدار بده وانـگهـم تا بلحـد فـارغ و آزادببـر
مزار این شهید در گلزار شهدای اهواز میباشد .

بخشی از وصیتنامه شهید:
خدمت پدر ومادر عزیز وگرامی و خواهران وبرادران عزیزم سلام رسانده و امیدوارم خدا را هیچ موقع فراموش نکنید.
ای مادر:که مرا در دامـان خود پرورش دادی و شب وروز برایـم زحمت کشیدی سعی کن همـچون زینـب در مرگ فرزندت صبور باشی واین رابدان که آخرین راه مردن است چه بهتر انکه در راه اسلام شهیدشوم .من در رختخواب مردن را ننگ میدانم ای مادر وپدر گرامی مرا تشییع جنازه نکنید.که ازروی هزاران شهیدی که بی هیچ تشییع جنازه ای جانشان را فدای انقلاب کردند شرمنده ام .
برروی سنگ قبرم نامم را ننویسیدخواهم همچون دههاهزار شهید دیگر گمنام باقی بمانم اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید،
(پر کاهی تقدیم به آستانه کبیر الله )
ای برادران و خواهران ودوستان برایم گریه نکنیدکه دشمن خیال میکندضعیف هستید به دشمن بگوئید اگر پیـکرم را صد پاره کنند اگر پاره های آنرا بسوزانند و اگر خاکستر مرا به دریا بریزند در دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد میزنم اسلام پیروز است وستمگر نابود است والسلام
مزار شهید در بهشت زهرای تهران قطعه: 24 ردیف :125 شماره:5 میباشد.
حاج احمد متوسلیان در چند نما

وقتی حاجی کوچک بود. وقتی حاجی نوجوان بود. وقتی حاجی جوانکی بود.

وقتی حاجی جوان بود . وقتی حاجی سرباز بود . وقتی حاجی سرباز امام شد.

وقتی حاجی کرد شد. قتیحاجیسردار سپاه امام شد
حالا هم حاجی "عشق " است
به عشق حاجی
در این ظـلامِ سیهکاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بیروزن نهالِ پنــجره میکاری
ستارهبازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بـخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبــر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخــصت هیــهاتم ز بار ذلّـت اجـباری
در این همیشهی بیباران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیرهی اقیانوس!- بگو که از چه نمیباری؟
کـه خستهاند کبـوترها از این دوایرِ تکــراری
کسی فسانهی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگـر تو پردهی افسـون را ز روی خاطـــره برداری
شعر از آقای : امید مهدی نژاد
رهگذر
هر شب از شهر خدا چشم تری میگذرد
جمعه ها باز پر از بی خبری می گذرد
از همیـن پنجره یک روز ببین میبینی
که از کوچه دل دربه دری می گـذرد
شعری از درد نوشتم که به دستت برسد
خواب دیدم که شبی نامه بری می گـذرد
چه کسی هست که از گریه ما گریه کند
جمعه ها غرقه همین بی ثمری میگذرد
زخمها کهنه تر از قبل به ما میخندند
روزها محو همین بی خبری میگذرد
کوچـه را باز پر از همهمه جارو بزنیم
حتما از کوچه ما رهگذری می گـذرد
انشاءالله
(انتظار آنگاه خالص و راستین است که با عشق درآمیزد)
عالم صدف است و فاطمه (س) گوهر او گیتی عرض است و فاطمه (س) جوهر او
برفضل وشرافتش همین بس که زخلق احمد (ص) پدر است و مرتضی (ع) شوهر او

ولادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) برتمامی
مادران شهدا مبارکباد.
شهیدیه روز میجنگید ،امروز رفته توجاشی باید تو فکر وعمل ،ادامشون تو باشی
اگه میخوای راهشـــون داشته باشه ادامـه اینو بدون که دنیا فقط برات یــه دامـه
دل اگـــه کندی ازش ، راحت ازش گذشتی عین مسافر شدی دور خودت نگشتی
دنیا اسیرت میشه، میشی شکل شهیدا
اگه مسـافر باشـــی جا تــو دنیا نگیری بزرگ می شی ،طوری که تو دنیا جانگیری
بزرگ بودن، طوری که تو دنیــا جانگیرن اونـهایی که کوچیکن تو این دنـیا اسیـرن
حرفها یادت بمونه، غافل از اوستا کریم تو چشم وهم چشمی ها حتی میشیم..
بگذریم........
شعراز : برادر بسجی رحیم چهره خند
امروز به یاری خداوندنسبت به تاسیس این وبلاگ اقدام کردیم.امیدواریم مطالب ارائه شده هرچند
هم مختصر اما پر محتوی باشد . از تمامی دوستان طلب دعای خیر داریم .

