ایستگاه آخر ... بهشت
آنان را که از مرگ میترسند از کربلا میرانند
شعر از سید مهدی حسینی
86/04/13
رهگذر
هر شب از شهر خدا چشم تری میگذرد
جمعه ها باز پر از بی خبری می گذرد
از همیـن پنجره یک روز ببین میبینی
که از کوچه دل دربه دری می گـذرد
شعری از درد نوشتم که به دستت برسد
خواب دیدم که شبی نامه بری می گـذرد
چه کسی هست که از گریه ما گریه کند
جمعه ها غرقه همین بی ثمری میگذرد
زخمها کهنه تر از قبل به ما میخندند
روزها محو همین بی خبری میگذرد
کوچـه را باز پر از همهمه جارو بزنیم
حتما از کوچه ما رهگذری می گـذرد
انشاءالله
(انتظار آنگاه خالص و راستین است که با عشق درآمیزد)
نوشته شده توسط پلارک
| لینک ثابت |

