حاج احمد متوسلیان در چند نما

وقتی حاجی کوچک بود. وقتی حاجی نوجوان بود. وقتی حاجی جوانکی بود.

وقتی حاجی جوان بود . وقتی حاجی سرباز بود . وقتی حاجی سرباز امام شد.

وقتی حاجی کرد شد. قتیحاجیسردار سپاه امام شد
حالا هم حاجی "عشق " است
به عشق حاجی
در این ظـلامِ سیهکاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بیروزن نهالِ پنــجره میکاری
ستارهبازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بـخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبــر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخــصت هیــهاتم ز بار ذلّـت اجـباری
در این همیشهی بیباران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیرهی اقیانوس!- بگو که از چه نمیباری؟
کـه خستهاند کبـوترها از این دوایرِ تکــراری
کسی فسانهی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگـر تو پردهی افسـون را ز روی خاطـــره برداری
شعر از آقای : امید مهدی نژاد

